رنگ مو
من موی خویش نه ازآن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم ونو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
رودکی
شــــبانــــــه
من موی خویش نه ازآن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم ونو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
رودکی
آن کس که می گوید
برای تو می میرم
دروغی بزرگ گفته است
حقیقت را کسی می گوید
که برای تو
زندگی می کند
شبانه
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای سنگ
سنگی برای یاد
این بود زندگی ؟؟
(( حسین پناهی ))
زندگی به امواج دریا ماننده است
چیزی به ساحل می برد و
چیزی دیگر را می شوید
چون به سر کشی افتد
انبوه ماسه ها را با خود می برد
اما تواند بود
که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد
تا . کسی بام کلبه اش را
بدان بپوشاند
مارگوت بیکل
موطن آدمی را برهیچ نقشه ای نشانی نیست
موطن آدمی تنها درقلب کسانی ست که
دوستش می دارند
دوستی را گفتم اینک عمر شد.گفت ای عجب
طرفه میدارم که بی دلدار چون بردی به سر؟
گفت سعدی!صبر کن. یا سیم و زر ده. یا گریز
عشق را یا مال باید. یا صبوری. یا سفر
روزی فرا خواهد رسید که سهواً یا عمداً فقط یکی از این زندگی ها تا آخر ادامه پیدا میکند
عیبش این است که آن زندگی های دیگر . زندگی های ممکن پاک از میان نمی رود
هرچه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم