تبليغاتX
شـــــبـــــانـــــه

شـــــبـــــانـــــه

شــــبانــــــه

شبانه 5

چشمه خشک نیست

از زلا لی

آب دیده نمی شود

با سنگریزه ای

آب را ببین

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 0:34  توسط شیانه  | 

شبانه 4

یک حقیقت و یک تجربه

 

عرفان به معنای شناختن است . شناختن هرچه شناختنی است .

شناختن خود و شناختن راه درست زندگی . به نظر من آنچه خیلی مهم است که ما بدانیم از راه درست زندگی که در عرفان شرق و غرب و حتی امریکای لاتین مفصلا در مورد آن بحث شده است حضرت حافظ در این بیت شعر خلاصه فرموده اند که :

 

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

 

ترک عادت یعنی ترک تمام آنچه ما به آن گرفتار و اسیریم در رفتار کردار و گفتار ، حتی عادات ثانویه مثل کشیدن سیگار . وقتی چرخ گردون به مراد ما نمی گردد ، شرایط و آدمها با ما سر ناسازگاری و ستیز دارند . امکان ندارد که انسانی بتواند شرایط و انسانهای دیگر را تغییر دهد . این امری محال و نشدنی است . ( که حتما هم بارها و بارها این راه را امتحان کرده ایم و به نتیجه نرسیده ایم و چه بسا اوضاع را نا به سامان تر و بدتر هم کرده باشیم ) . پس راه چیست ؟؟

همانی است که حضرت حافظ فرموده اند . یعنی این که ما باید خودمان را تغییر دهیم . این کاری است که میتوانیم و از عهده ما بر می آید . وقتی خودرا تغییر دادیم شرایط و آدمهای پیرامون ما هم از روی طبع و طبیعتا تغییر میکنند و این چیزی است که میتواند مارا کامیاب کند . رسیدن به هدف با ترک عادات .

در بعضی از قبایل سرخپوست بعد از این که به مصیبتی گرفتار میشوند اسم خودرا عوض میکنند و معتقدند با این کار از  نیروهای منفی که به خاطر نام بردن اسمشان بر آنها سرازیر میشود ، جلوگیری به عمل می آورند که البته این تفکر ، تفکری موهوم نیست بلکه پایه واساس علمی دارد . یعنی به زبان آوردن هر کلمه ، آوا و انرژی مخصوص به خودرا منتشر میکند .

به نظر من حتی فلسفه روزه گرفتن هم همین است . یعنی ترک یک عادت مهم زندگی . ( نه ثانویه ) بلکه غریزی . یعنی شما با روزه گرفتن در خودتان یک تغییر بزرگ ایجاد کرده اید که این تغییر باعث تغییر در اطراف و شرایط پیرامون شما میشود .

 

یک بار امتحان کنــــــید

 

کامیاب باشید

 

 

 

شبـــــــانه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 15:10  توسط شیانه  | 

شبانه 3

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانگ آید روزی

کی بی خبران راه نه آن است و نه این

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 4:29  توسط شیانه  | 

شبانه 2

دیشب به در خانه او رفتم مست

آهسته به در زدم گمان بردم هست

آورد سر از پنجره همسایه و گفت

او ماه عسل رفته.سپس پنجره بست

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 0:19  توسط شیانه  |